عادتم بود چت هامو پاک نمیکردم
چند روزی گذشت ، ی شب که حصلم سر رفته بود چشمم خورد به پی ویش دیدم آنلاینه و پروف غمگین گذاشته..
یهو زد به سرم بهش پیام بدم بنظر پسر باحالی میومد.. گف زیاد حالم اوکی نیست و اینا
یکم باهم حرف زدیم و نمیدونم.. من اهلش نبودم من بچه بودم، یک دختر ساده ۱۵,۱۶ ساله.. هنوزم بچم ولی خداییش تو این دوسال اونقدری تجربه کسب کردم که برابر ده سال بزرگتر شدم
بهم ویس میداد، صداش بم خاصی داشت، اون موقع اونم بچه بود ی پسر ۱۸,۱۹ساله..
ازش خوشم اومده بود برام عجیب بود تا حالا هیچ پسری اینطوری جذبم نکرده بود... بعد حدود ی ماهی ازم خاست میشه اوکی شیم؟
و منم خوشبختانه یا بدبختانه قبول کردم
خونواده سخت گیری داشتم و دارم، بیش از حد سخت گیر!
ترس داشتم ولی ازش خوشم اومده بود و میخاستم برای یکبارم شده مث همسن سالام باشم. میگم دیگه خام بودم و بچه