از اون روزا دوسال میگذره...
و من هیچ بدی ندیدم ازش.. تازگیا خیلی فرق کرده .. سرش تو زندگی خودشه. تازه سربازیش رو تموم کرده و درگیر کارشه. کل خونواده ش منو میشناسن و قصدش جدیه... ولی میدونین گذشته خوبی نداره.. تمام گذشته ش رو مو به مو برام تعریف کرده و الان واقعاً یکی دیگه شده اصلا اون پسر سابق نیست ولی میدونین اون ته ته های دلم دل چرکینم نسبت بهش..
من سطح خونوادگی بالاتری دارم ازش، وضع مالی بهتری داریم و کلا سطحم بالاتره ازش .. الان خیلی نگرانم خیلی میترسم ازدواجم باهاش مشکل دار باشه...
بارها خودشو ثابت کرده با اینکه ماشین نداشت ولی سه ساعت مسیر بینمون رو با اتوبوس میومد تا منو یک ساعت ببینه و بره... پنج شیش باری اومد و منو فقط از دور دیده....