ما مستاجریم قبلا یه خونه ای اجاره کرده بود واحد بود چون من میترسیدم و از اول تنهای بیرون نمیرفتم اونطرف ها کسی نداشتم نزدیکم به شوهرم میگفتم درو قفل میکرد میرفت سرکار چند بار جاریم زنک زد گف میام خونتون منم گفتم شوهرم درو قفل کرده کلید ها رو برده نیا میمونی پشت در الان خونمون عوض کردیم اومدیم یه جای نزدیک به خواهر شوهرم الانم شوهرم در و قفل میکنه چون کلید یدک دارم میتونم در و باز کنه کسی اومدنی خلاصه جاریم اینا عید دیدنی اومدن با عروسش اینا، این گف به عروسش نزدیکی هر گاه بیا در اینجا رو قفل نمیکنه عموت(شوهرم) اون خونشون چون اونطرف پس زیاد بود در و قفل میکرد جوری گف کسی ندونه فک میکنه به شوهرم خیانت میکنم بخاطر همین در و قفل میکنه یعنی همون لحظه من زبونم بند اومد چیزی نتونستم بگم (خونه قبلیم مجتمع بود نگهبان داشت کسی حق نداشت بیاد تو) به شوهرم میگم دیدی چی گف میگه ول کن اون مگه میفهمه چی میگه دلم میخاد این حرفشو به خوردش بدم ولی نمیدونم چطوری البته من اصلا وقتی تنها کسی بیاد در بزنه بفهمه فامیل های شوهرم جواب نمیدم واقعا از اخلاقشون بدم میاد وقتی میان اعصاب خورد میشه بنظرتون من بد برداشت کردم