اون مشاورم بود و دانشجوی پزشکیه شهرمونه
از هم دیگه خیلی خوشمون اومده بود اما ب زبون نمیوردیم
من دارم واسه کنکور میخونم ک رشته تاپ اگه خدا خواست قبول شم برم پیشش
ی بار بهم گفت روزی ک تو قبول بشی یکی از بهترین روزای زندگی منه یا میگفت ای کاش میتونستم بیشتر کمکت کنم یا همش میگه ای کاش قبول شی باهم تو دانشگاه درس برداریم
یعنی ب طور غیر مستقیم ابراز میکرد ی بار دیگه خیلی فکر من درگیرش شد بهش گفتم فکرم درگیرت میشه بهتره تاکنکور نباشم و فقط وقتایی ک لازمه مثلن دو هفته یا ماهی اگه مشکلی داشتم ازت بپرسم اون واکنشی نشون نداد فقط گفت باشه منتظرم ببینم چ میکنی موفق باشی با ی قلب قرمز فرستاد برام
و هر دفعه کمک خواستم با جون و دل کمکم کرده و ی شبم استرس داشتم تا بهش پیام دادم استرس دارم زنگ زد و کلی آرومم کرد