من میخاستم ببینم نیلگون چکار کرد همونی ک پسره میگف نمیتونم باهات ازدواج کنم اون میگفت نه صبر میکنم ولت نمیکنم فلان.دانشجو پزشکی بودن.
یکیم اسمان۱۳۷۵ ک خونه مادرشوهرش زندگی میکرد پدرش دستفروش بود و خواهراش ازدواجای بدی داشتن.
فک کنم دوتاشون قط دسترسی شدن