اول اینکه خواهرم ماشاالله هیچ مشکلی نداره
خانواده شوهرش خوبن و شوهرشم همش دورشه و خیلی مواظبشه جوری ک خواهرم اصلا احتیاجی بما نداره
انوقت منه بیچاره هروقت مث الان دلم میگیره میگم خدایا تو هوامو داشته باش
امروز اومدم خونه مادرم با وجود مشکل خودایمنی ک دارمو مفاصل مچم فقط ۲۰ درصد کارایی دارن توحیاط ی پتو براش شستم و ی قالی چون دلم میسوخت براش لباس راحتی هم همرام نبود خیس شدم اومدم داخل دیدم مامانم گریه میکنه پیش خودم گفتم حتما برام ناراحته ک بچه دار نمیشم و سقط میشن و هزار یک بدبختی دارم
اما دیدم نه برا خواهرم ناراحته ک مثلا ۱ ماهه زایمان کرده (و خداروشکر مشکلی نداره مادرشوهرو شوهرش هواشو دارن بچه هم آرومه ) اینقد دلم گرفت برا خودم ک میدونه حالمو میدونه رطوبت برام بده ولی ذره ایی اهمیت نداد و برا خواهرم ناراحت بود ک هیچ مشکلی نداره
تازه میگه چرا تو خودتی چرا ایطوری