من بچه ک بودم یه بار شب بود با مامانم داشتیم نیومدیم خونه تو راه یهو یه مرده منو کشید بعد داشت منو می چرخوند من هی داد میزدمو مامانم و صدا میزدم اما اصلا انگار مامانم نمیدونست تو هوا دست یکی رو گرفته بود انگار ک دست منو گرفته ولی من ک اونجا نبودم بعد این مرده ولم کرد رفتم تازه وقتی منو میچرخوند یه خنده ی وحشتناکی هم میکرد یعنی من تا الان از مامانم میپرسم ماجرا را اصلا نمیدونه قضیه چی هست.😐