منم همین تنهایی افسرده کرد .. البته اسمش رو افسردگی نمیذارم
خب همش میشستم گریه میکردم چون من قبل ازدواج دانشجو بودم و امسال دیدم دوستام لیسانس گرفتن بعضیا بچه دار شدن ولی من هیچی
شوهرمم که همش سرکاره ... کلی قسط و وام و .... به هرحال مشکلات و یادآوری خاطرات و کارایی که شوهرم و خانوادهش کردن و
متاسفانه پرخوری عصبی هم دارم و همش میشستم به خوردن
حالا ولی قراره برم دانشگاه انشالله..
شوهرم گفت یه مدت تو خونه نباش برو بیرون بگرد تا ذهنت آزاد بشه