خواستگاری اومدن
اول مادر و خواهرانش بعدم خانوادگی با مردا اومدن
پسندم کردن اونا
منم خیلی خوشم اومد
خداروشکر
میگن هرچه دیر آید خوش آید
بزار همه فامیل بفهمم بازار منم گرمه و خواهان دارم
زن داداشم ، دختر شهرستانی چشمش به حساب بیاد
قاره تحقیقات انجام بدن داداشام و بعدش بریم برای آزمایش خون و بقیه کارا
ایشالا که بشه
چشم حسودان فامیل کور بشه
چقدر حیرت زندگی داداشم و زنش خوردم
چقدر همه چی زندگی شون به زخم کشید زنش
بزار حالا ببینه من دیگه دارم میرم
خودش باید سبزی و بادمجون سرخ کنه بزاره فریزر
نه اینکه تنبل خانوم کاری نکرده ، زنگ بزنه به مادر و بابام بگه یه بسته بادمجون بدین طبقه ما میخوام برا مرتضی قیمه بادمجون درست کنم 😑