ازدواج من اجباری بود از طرف پدرم
شوهرم اصلا ایده عالی که میخاستم نیست و صرفا بخاطر اینکه اون عاشق منه و من این دوست داشتن رو هیچ وقت حس نکردم و خانوادم به شدت اذیتم میکردن دوسش دارم
شوهرم خیلی سیاست داره و خیلی خودشو تو دل بابام جا میکنه طوری که بابام هر کاری براش میکنه
یه اخلاق بد همسرم اینکه خیلی بیرون میره و شبا با دوستاش و ش راب میخوره !!!
منو شوهرم خیلی سر این موضوع دعوا میکنیم بعد بابام که متوجه میشه طرف شوهرمو میگیره
یه برادرشوهر دارم بخدا مثل چی از زنش میترسه بخاطر اینکه بابای دختره پشتشه!
بعد چند وقت پیش شوهرم گفت منو داداشم بیرون بودیم زنش زنگ زد داد زد پشت گوشی باید بیای بر چی رفتی زهرماری بخوری فوری پاشد رفت
بعد همون لحظه من قلبم گرفت چون دوهزار دفعه زنگ میزنم به شوهرم بیاد به یه ورش میگیره و گوشیو قطع میکنه
بابام چی بگه خوبه؟؟؟؟؟ زن نباید به شوهرش سخت بگیره😐
اخرش زندگیم از هم میپاشه