سلام خانما من خیلی حرفای مادرشوهرم رو مخمه و واقعا عذاب میکشم
خونشون یبار دوتا استکان شستم وقتی داشتم میرفتم پیش همسرم رف لیوانارو دوباره شست گذاشت سرجاش
یه کارایی میکنه افتضاح خسته شدم از دستش
دیروز خونشون سر مهمون اومدنو میوه خریدن با همسرم بحثش شد
همسرمم حرف بدی نمیزد گفت برین ی دوکیلو موزم بخرین زشته مهمونشون اولین بار بود میومد
شرو کرد بحث کنه ک تو اگ پول داری برا خونه خودت بخر چکار خونه من داری من اختیار خونه خودمم ندارمو این حرفا
بعد کلی بحث منو کشید وسط گف عروس دوماس شوهر من با من سر تو بد شده ک رفتی گفتی استکانایی ک شستیو من رفتم ورداشتم دوباره شستم(خیلی ناراحت بودم به همسرم گفتم اونم به پدرشوارم گفته بود)منم از اول بحثشون هیچی نگفتم اینو که گفت گفتم خودم دیدم رفتی برداشتی شستی
شرو کرد ب من چیز بگه ک دیگه نیاید اینجا ۱ساله منو عذاب گذاشتید میاد اینجا میخورید شکم گشنه میارید برا من
با کلی بحثای دیگ واقعا نمیدونم چکار کنم از دستش😐راهنماییم کنید