بچه ها من دختری بودم که بهترین دوستم مامانم بود همه چیو بهش میگفتم بهش میگفتم معیارم برا ازدواج خانواده بزرگ و شناخته شده هستش
امروز سر جر و بحث خیلی کوچیک خوردم کرد بهم گفت انتظارم داری همچین خانواده ای بیان خواستگاریت
تو مگه مثل دختر عموهاتی اینجور خانواده ها برات بیان
اون لحظه همه انتظاراتم از مامانم تموم شد
هیچ وقت انقد حقیر و کوچیک نشده بودم دلم خیلی شکست
دیگه هم حرف نمیزنم باهاش