امسال ازدواج کردم هیچی برام نکردن
شوهرم همشهریم نبود و دو مراسم از دو شهر گرفتیم
بابام از شهر خودمون پول مواد غذایی عروسیمو داد و هرچقد مردم پول دادن خودش برد و ب ما نداد در حالیکه شوهرم خودش میخواست مراسم بگیره نذاشت بهونه اورد
با اینک پول داشت برام جهازمو کامل نگرفت چون همسرم انتخاب خودم بود باهام لج کرد
سر عقدم و موقع عروسی هیچی برام نگرفتن
از موقعی نامزد شدم ی ریال برام خرج نمیکردن میگفتن بگو شوهرت پول بهت بده حتی دریغ از ی پفک!!!!
از ۸ ماهی ک ازدواج کردم فقط ۱ بار خونم اومدن! انگار بی کسم
از هر حمایتی محروم شدم با اینک لحظه ب لحظه سختی هاشون کنارشون بودمو و همیشه قناعت کردم حالا ک ب اسونی رسیدن خونه ساختن ماشین خریدن موقع خوشی ک رسید من ازدواج کردمو حالا فراموش شدم!!
من الانم هیچ چشمداشتی ازشون ندارم چون خداروشکر همسرم هیچی برام کم نمیزاره ولی دلم میخواد غریبی تو شهر همسرم سر کنم دیگ نیام دیدنشون ولی حیف ک دلم نمیاد و با وجود تمام ظلم ها دلم نمیاد پیش همسرم بی ارزششون کنم و همیشه طرفدارشونم!