مغازه طلا فروشی دارن بعد یه دو سه روز بود ندیده بودمش نه زنگی نه پیامی هیچی بعد ک بهم زنگ زد من جواب ندادم یه سه چهار باری زد من هربار جواب ندادم میخواستم سر زده برم مغازه غافلگیرش کنم.
وقتی رفتم عصبی بود ک چرا جواب تلفنمو نمیدی فلان تو برو با همون از این حرفا بی خود
منم هعی گفتم عزیزم من جواب ندادم ک بیام سوپرایزت کنم دلم برات تنگ شده بود..
ولی الان دیگه مثل قبل نیست ساکته همش
منم ادمم منم بخدا خسته میشم یکی هعی بهم تهمت بزنه نمیتونم با این شخص زندگی خوبی داشته باشم بنظرتون نامزدی مو باهاش بهم بزنم؟
یا وایسم باهاش حرف بزنم؟