هم خستم هم پریودم هم حس بدبختی تنهایی دارم با آبجیامم قهرم از اینکه طلامو بفروشم برا خرید خونه هم ناراحتم حس میکنم خواهر شوهرم و جاریم خوشحال شدن وقتی شنیدن من میخام بفروشم برا خونه فکر میکنم حرف اونا به کرسی نشست آخه چندین بار برادر شوهرم بهم گفته بود طلات بفروش منم گفتم شوهرم نخریدن که هی دستور میدین پول خودم و بابام بوده