وای بخدا چند وقت پیش داشتن جلو یک مسجد نذری میدادن
مامان من گفت برو یکم بگیر آخه نمیدونم چی بود دست خانومه دیدم داشت میداد ب بچه دلم خواست گفتم من ک روم نمیشه برم بگیرم
خلاصه یک پیرزنه پشتم وایساده بود گفت چی برو من تا الان ده تا گرفتم بیا ببرمت بردم جلو میگفت دختر چته پخمه نباش هول بده برو جلو آخر ب منم رسید گفتن تمومه 🤦🏻♀️نگام کرد گفت اخی معلوم بود اقبال و شانس هم نداشتی رفت😐