الان سر میز شام خواهرم و همسرش گفتن دارن هفته دیگه میرن کیش با دوستاشون خیلی دلم گرفت چرا من همراهی ندارم باهاش برم سفر دوتایی دلم خیلی مسافرت میخواد پدر ومادرم که خب دغدغه های خودشون و دارن منم خودمو با کار مشغول کردم اما از لحاظ روحی خستم همش تنهایی همش تماشاچی بقیه خدا کاش این زندگی و تموم میکرد که انقدر با غصه و حسرت میگذره