سلام بچه ها من با مامانم رفته بودم سونو بدم ی خانمه همش داشت نگامون میکرد تا اینک ما صندلی خالی شد نشستیم پیشش حرف انداخت و فلان ک از دخترت خوشم اومده مادرمنم ب زور شمارشو داد زنه هی پیگیر شد و بعد چند هفته مامانم راصی شد بریم بیرون باهاشون حالا من یجوری دو دلم بهشون بگم بریم کافه زنگ زده گفته کجا همو ببینیم خانمه مامانم گفته فلان خیابون