سلام بچه ها من با مامانم رفته بودم سونو بدم ی خانمه همش داشت نگامون میکرد تا اینک ما صندلی خالی شد نشستیم پیشش حرف انداخت و فلان ک از دخترت خوشم اومده مادرمنم ب زور شمارشو داد زنه هی پیگیر شد و بعد چند هفته مامانم راصی شد بریم بیرون باهاشون حالا من یجوری دو دلم بهشون بگم بریم کافه زنگ زده گفته کجا همو ببینیم خانمه مامانم گفته فلان خیابون
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.