سلام بچه ها ،من دچار یه عذاب وجدان بدی شدم که هر لحظه میترسم دامنمو بگیره..راستش با پسر همسایمون دوست شدم ...قصد خودم ازدواج بود ولی به هیچ عنوان مطرح نکردم که شخصیت خانوادم لکه دار نشه و قصد ایشونم ازدواج بود ولی اونم اصلن مطرح نکرد....حدود دوماه من باهاش بودم و این رابطه از طرف من کات شد!داستان از این قراره که ما چندین ساله همسایه هستیم و اینکه ایشون یه پدر و مادر خیلی فرهیخته مدرک دکترا ومذهبی دارن و یه غرور ریزی دارن که مثلا از هر جا دختر نمیگیرن ولی توجه فوق العاده زیادی نسبت به من داشتن (چون از سر پسرشون زیاد بودم)ولی متاسفانه پسرشون صرفا به خونوداش میبالید..طوری که. خودش به خاطر علاقه ای که به درس نداشت در حد. لیسانس از یه رشته بدرد نخور فارغ التحصیل شده بعدم کلا ول کرده مغازه زده....از یه طرفم از نظر قد به شدت کوتاه و بد قیافه بود...و من صرفا به خاطر سربه زیری و ادب ظاهری ازش خوشم اومد ولی رفته رفته ازش بدم اومد از مدل لباس پوشیدنش که خیلی بد لباس بود از حرفایی که میزد همش راحب خیانت این حرفا بود،کلی قربون صدقم میرف یا زنگ میزد ولی خب کلن هیچ هدفی واسه اینده نداشت ،فقط میرفت مغازه از اونجام خسته میومد خونه....
ماشین داشت خونه داشت مغازع داشت ولی اونچیزایی که من میخواستم واقعا نداشت.....حالا منم قد ۱۶۸ از نظر ظاهری خیلی به خودم میرسم یه جوری که به خوشتیپ ترین دختر دانشگاه معروفم..توی رشته خوبی دارم درس میخونم و ذهنم خیلی بازه. خدا شاهده یه بار که توی کافه باهاش قرار گذاشتم تمام کافه داشتن به من نگاه میکردن ولی ایشون با بدترین لباسش اومده بود که. خودم خیلی خجالت کشیدم.....خلاصه بعد یه ماه کم کم ازش فاصله گرفتم و روم نمیشد ردش کنم ..گفتم بزار پیام بده خسته بشه بره...که دوماهی طول کشید...اونم بدون اینکه التماسی کنه رفت ...ولی عذاب وجدان بدی منو گرفته ...جوری که الاان تو رابطه ام همش میگم نکنه آه اون زندگیمو خراب. کنه!!🥲چه کنم الان،؟حلالیت طلبیدن فقط باعث میشه بازم برگردیم بهم ،درخالیکه منم نمیخوامش...و مدام خودمو به خاطر نخواستنش سرزنش میکنم !😔😔😔😔 اینم بگم اونموقع که من نمیخاستمش و خیلی دوس داشتم زودتر بره،بهم گف بعدا خودت گیر کسی میوفتی که دوسش داری اونموقع منو میفهمی.....متاسفانه الان هر اتفاقی توی رابطه جدیدم میوفته به این حرف فکر میکنم....کیا تجربه داشتن ؟