سلام بچه ها من ساعتای ۹ بود خواب دیدم رفتم رو راه پله یهو برگشتم دونفر اومدن پشت سرم یکی مرد بود و سفید پوش و کچل یکی زن بود و سیاه و پوش زنه گف بدو باید بریم دستشو رو ب من دراز کرد و منم تا اومدم پشت سرش راه بیوفتم چشمامو باز کردم پریدم از خواب
هرجا سرچ میکنم تعبیر خوبی نداره برام میترسم من از مرگ خیلی میترسم😭😭😭😭😭😭😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.