بهشون بگو البته اگه شوهرت عصبی نمیشه
باید به یه طریقی جلوشو بگیری دیگه
داداش من یه مدت افتاده بود تو این راه که هی میرفت زهرماری میخورد میومد خونه میشست گریه میکرد داغ میکرد عربده میزد
میبردم سرشو میگرفتم زیر آب سرد حالش بیاد سرجاش
مامانم رفت جلو در رفیقاش آبروشونو برد دیگه آخرین بارش شد