تو شرایط سخت زندگیم هستم عین یه ماهی که به زور دنبال آبه..احساس میکنم لحظات آخرمه و نمیکشم از وقتی بچه بودم تنها نفری ک محبتش رو حس کردم پدرم بود بعد فوتش تنها شدم هیچ وقت حمایت مادرم رو حس نکردم همیشه طرف خواهرم بود یه بار هم برام مادری نکرد مثلا فلان چیز رو نمیخرید من داد بیداد راه مینداختم میخرید منم میگفتم بعد گفتن من خریدی چه فایده محبت باید بی ریا باشه نه به زور و دعوا..خیلی چیزهای دیگه ک باعث شده عقده های بزرگ تو زندگیم به وجود بیاد انقد نسبت به من بی مهر و بی اهمیت بود که برا خرج خودم مث بچه ی یتیم رفتم سرکار و قبول کردم من هیچ پشتوانه هیچ خانواده پشتم ندارم..کم آوردم خیلی سنگینه زندگیم برام 😔دارم با اشک مینویسم نمیخوام دلداری بدید من فقط میخوام بمیرم کاش بمیرم خسته شدم انقد بغض کردم