تو منو نمیشناسی ولی من واقعا به اینجا پناه آوردم که بتونم به طور ناشناس حرف بزنم و از مشکلاتم بگم،ولی تا میام حرف بزنم آنقدر زیادن که نمیدونم کدومشو بگم احتمالا بعد از اینکه برات بگم،میگی اینا که چیزی نیست من بد تر از اینا رو دیدم ولی گذشته از تمام این حرفا این مشکلات برای من در ظرف من زیادن تا جایی که کم مونده منو ببلعن
فقط یه جمله بهم بگو بدون اینکه بدونی من تو چه عذابی گیر افتادم ،یه جمله که با خواندن این متن بی سرو ته من به ذهنت اومد.