بیشتر از ۲ ماهه درگیرشم ملیون ملیون پول دارو دکتر پانشناس میدم الانم اوردم متخصص اعصاب و روان ولی اصلا نوب نمیشه
عاشق کاردرمانگرش شده اقاعه ۴۵ سالشه زن و بچه داره خیلی اقا متین و محترمی هستش خاهرم توهم میزنه میگه قراره زنشو طلاق بده بیاد خواستگاری من خانوادم نمیذارن اقدام به خود کشی کرد هفته پیش درست شد اومد خونه از بیمارستان بازم همونه ما به کاردرمانگرش گفتیم دیگه نیاد خواهرم همش زنگ میزنه بهش میگه بیا به مشاورش میگه خواهش میکنم بگین اون بیاد اون منو دوست داره خانوادم دشمن منن
از دیروز هم بهونه کرده پاهام درد میکنه گریه میکنه زجه میزنه که کاردرمانم بیاد من خوب میشه پام
یکی دیگه رو هم قبول نمیکنه
بخدا دیگه نمیتونم ما پدر مادر نداریم منم همسن خودشم چیکار کنم هم کار کنم هم به فکر خورد و خوراکش باشم هم نگهداری کنم
از ساعت ۴ صبح با صدای گریه هاش بیدارم کرده از صبح هم سر کارم ۱ اومدم وقت دکتر داشت برش داشتم اوردم تو نوبتم
دیگه با عصا هم راه نمیره میگه نمیخوام راه برم با اون وزن بلندش کردم
خدایااااا کم اوردم