من عاشق دوغ بودم
سیب دوست داشتم
خربزه خیلی دوست داشتم
دوست داشتم لواشک و آلوچه شور بخورم
وویار شدیدحال بدی داشتم تا شش ماه به تمام که همش بستری بودم معده برام نمونده بود
و از تمامی بوها متنفر فراری
از تمامی آقایون متنفر
از آشپزخانه متنفر
از اتاق خواب متنفر
همیشه دوست داشتم آب سرد بنوشم
کم حوصله بودم
حرف ها را بد متوجه میشدم زود بهم برمیخورد😂
حال و حوصله هیچ کاری نداشتم
مینشستم انگار بچه تو حلقم بود
و نحوه گردش دخترم ضربان قلب بود تیک میزد گردش ماهی نداشت