من یه کسی که دلم رو شکونده بود
شبا پنیک میشدم و کم خونی..... کلی مشکلات روحی گرفتن بابتش
البت تقصیریم نداشت خانوادش خیلی از دماغ فیل افتاده بودن
من رو تحقیر کردن
وقتی مرد
حس بدی داشتم گریه هم کردم
گریه ای که خودم هم نمی دونم چرا ولی انگار به اینکه نمی بینمش ناراحت بودم
حسی میان تحقیر شدن و وابستگی