بچه ها من به خاطر روزهایی که تحربه کردم تو ۱۴ سال گذشته الان به شدت از وسواس فکری رنج میبرم از طرفی شرایط زندگی از طرفی این وسواس فکری دیگه واقعا خستم کرده نمیدونم باید چه کار کنم همش فکرهای بد و اتفاقات بد توی ذهنمه کسی مشکل منو داره یا داشته ؟
منم به خاطر اتفاقایی ک تو بچگیم برام افتاده به شدت وسواس فکری دارم شاید از شما بیشتر خیلی خیلی اذیت میشم ولی تاحالا مشاو نرفتم چون خاتوادم هیچی نمیدونن خیلی عصبیم به همه چیزایی که اذیتم میکنن فک میکنم نمیتونم ذهنمو کنترل کنم چون وسواس فکری دارم هر چن مدت تیک میگرم انقد سخته برام حلو بقیه پنهانش کنم دیگ خسته شدم واقعا نمیکشم روی همه صداهای ریز حساسم کاش بتونم برم دکتر دعا کنین برام
تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندیو به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد... و اما نه دشمن شدیم ، نه دوست موندیم ، فقط یهویی هیچکس هم شدیم ، شدیم غریبهتر از عابرهای توی خیابون . کاش از یادم بری از فکر کردن بهت خستم خستم .
منم دلم نمیخواد ابنجوری باشم اصلا دویت دارم مقب یه ادم عادی یه ذهن پاک داشته یاشم
منم اصلا دوس ندارم اینطوری باشم هنوز داشتم بهتر میشدم ک با کسی که چهار سال تو رابطه بودم تمومکردم انقد عصابم ضعیقه هعی تیکای جدید میگیرم دیگ خسته شدم هعف خدا
شما مشکلت چیه عزیزم من داشتم تاپیکاتونو میخوندم الان
تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندیو به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد... و اما نه دشمن شدیم ، نه دوست موندیم ، فقط یهویی هیچکس هم شدیم ، شدیم غریبهتر از عابرهای توی خیابون . کاش از یادم بری از فکر کردن بهت خستم خستم .
تاپیک های قبل واسه دوستم بوده . من رو ۱۳ سال پیش از کسی که قرار بود با هم زندگیمون رو شروع کنیم جدا ...
خدادلعنتشون کنه
تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندیو به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد... و اما نه دشمن شدیم ، نه دوست موندیم ، فقط یهویی هیچکس هم شدیم ، شدیم غریبهتر از عابرهای توی خیابون . کاش از یادم بری از فکر کردن بهت خستم خستم .
اون فرد بابام بود که پارسال هم فوت شد حتی با این که بهش گفتم من زن کس دیگه ای نمیشم خودش و برادرم ای ...
ببخشید عذر میخام اگه ناراحت شدی من فک کردم منظورت عمه ای خاله ایه
خدارحمتشون کنه تاپیکاتو خوندم الان شما تنها زندگی میکنی دیگه؟
تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندیو به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد... و اما نه دشمن شدیم ، نه دوست موندیم ، فقط یهویی هیچکس هم شدیم ، شدیم غریبهتر از عابرهای توی خیابون . کاش از یادم بری از فکر کردن بهت خستم خستم .
تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندیو به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد... و اما نه دشمن شدیم ، نه دوست موندیم ، فقط یهویی هیچکس هم شدیم ، شدیم غریبهتر از عابرهای توی خیابون . کاش از یادم بری از فکر کردن بهت خستم خستم .