تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندیو به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد... و اما نه دشمن شدیم ، نه دوست موندیم ، فقط یهویی هیچکس هم شدیم ، شدیم غریبهتر از عابرهای توی خیابون . کاش از یادم بری از فکر کردن بهت خستم خستم .