2777
2789
عنوان

یعنی جشن بگیرم...؟؟؟

156 بازدید | 16 پست

من همیشه برای روز پدر و مادر فامیل رو خونه پدری دعوت میکنم 

الان موندم امشب دعواشون کنم یا نه چون برای روز مادر اصلا هدیه های قابلی نیوردن و خیلی از دستشون ناراحت بودیم 

الان هیچ شیرینی هم نگرفتم نمیدونم چ کنم 

باید برای مهمونی کادو میاوردن؟

اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

والا همین که اومدن تو جشن شما شرکت کردن کافی بوده 

تولد که نبوده 

 curiousسابقم.     3. 1. 98 عضو سایت شدم               ودر تاریخ           18. 3. 1400 ساعت 16 بخاطر پست سیاسی تو تاپیک سیاسی تعلیق شدم                                                                                                                                          کاربریم اصلیم چهار ده روز بعد برگشت و دیگه از این خطم استفاده نکردم  که دوباره دیروز عصر به خاطر یه معلوم والحال عوضی با همراهی یه عوضی دیگه  در تاریخ ۱۴۰۱/۹/۲۸ تعلیق شدم.                                                                           دفعه اول مقصر بودم و قبول داشتم ولی اینبار اصلا نباید تعلیق میشدم   مرگ بر عوضی.                    اگه میشه برای شادی روح بابام یه صلوات بفرستین . ممنون

دعوتی میگیری که کادو‌ بیارن‌اونم گرون و‌قابل مند😐😐😐خب نگیر مجبوری مگ

پدر پشتم‌شکست از رفتن تو/پدر شادی تموم شد توغم‌تو  همیشه بزرگترین آرزوم این بود پاهای بابام و‌ببوسم ولی هیچوقت روم‌نمیشد خجالت میکشیدم روزی که تو‌سردخونه دیدار آخرم بود نشستم کف سردخونه و‌چنددقیقه بی وقفه پاهاش و‌بوسیدم بدون هیچ‌خجالتی بدترین لحظه عمرم بود که از خودم تاهمیشه متنفر شدم توروخدا هیچوقت هیچوقت خجالت نکشید از بوسیدن دستای پدرمادرتون‌نذارین خدای نکرده ی روز این نوع بوسیدن تجربه کنید.درسته بعد بابام نفس میکشم ولی زندگی نمیکنم اصلا فقط به اجبار روزهامیگذره چون چاره ای ندارم ولی وقتی تموم جانم دیگه روزمین نیست منم نیستم روحم‌نیست جسمم که ادامه میده هیچوقت دیگه ادم قبل نمیشم🖤🥀خیلی دلتنگتم بابای مهربونم بابای خوبم خیلی قلبم تحمل این حجم دلتنگی نداره🥀🥀🥀

به نظرم دعوتی نیست شما یه شیرینی بگیرید اگه اومدن قدمشون روی چشم یه فکری هم برای شام حاضری میکنید. نیومدن هم فدای سر پدرمادرتون آدم از بچه ش که به دل نمیگیره.

طوفان مهمان دریاست، نه صاحب‌خانه‌ی آن!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   reyhaneee  |  4 ساعت پیش
توسط   iminam  |  4 ساعت پیش
توسط   ramin_gold  |  4 ساعت پیش