2821
2789
عنوان

مادر شوهر

712 بازدید | 28 پست

سلام پدر شوهرم چهر ماهی هست فوت کرده تو روستا زندگی میکردند تو روستا مادر شوهرم خواهر ویرادراش زندگی میکنند از وقتی که پدر شوهرم فوت کرده پسرانش آوردن تهران خونه‌ی پسرانش بمونه اوایل سه روز یک بار خونه‌ی همه پسرانش میموند بعد نوبت خونه‌ی اون یکی پسرانش می‌رفت یواش یواش 

دوتا از عروساش خسته شدن عروس آخری چون ادامه تحصیل میده اصلا فکر می‌کنه مادر شوهر نداره ولی شوهرش فقط دم از این میزنه که مادرم رو روستا نمی‌زارم بمونه باید ببریم با خودمون وقتی میترسم تهران دیگه نمیره خونشون حالا دو هفته ای هست همش خونه‌ی من بدبخته نه زنگی میزنن حالش رو بپرسم نه میان ببرن خونشون منم خسته شدم ولی شنیدم گفتن هر کی آورده تهران که اصرار تو اصرار مادرم باید بیاد حالا نگهش داره مانگه نمیداریمایتم بگم مادرم با ما فاصلش نیم ساعتی شوهرم از اول ازدواج رو‌نداد بیاد خونمون خیلی ازش ناراحتم ولی هیچی از دستم بر نمیومد حالا شما بگید من چی کار کنم خودم مهمون شدم خونه‌ی خودم خسته شدم 

با همسرت حرف بزن 

وقتی بقیه هم هستن لزومی نداره همه بارش روی دوش شما باشه 

بعدش اگه از کار افتاده نیست خونه خودش باشه هم احترامش حفظ میشه همه سلامت ترهست چه جسمی چه روانی بالاخره یه تحرکی داره براش بهتره 


 گاه دنیا فقط با یک نفر پر میشود ........................

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چون شوهر من خیلی اصرار که نمی‌زارم اینجا بمونی باید بریم نگو‌هیچ‌کدوم از ته دل راضی نیست که بیاد میگن خونش چشه به این قشنگی بمونه خواهر برادراش دورشن ولی انگار مادر شوهرم هم خیلی دوست داره تهران رو از اون طرف خواهر شوهرم همش میگه مادرم رو بیارید نزارید تنها بمونه روستا خوب من چه گناهی کردم خود خواهر شوهر رو‌نمیده به مادر شوهرش سه روز بمونه خونش

با همسرت حرف بزن  وقتی بقیه هم هستن لزومی نداره همه بارش روی دوش شما باشه  بعدش اگه از ک ...

از من سالمتر به خدا مادرم یک هفته مریض بود آوردم نگه دارم به فته دوم رسید گفت دارم میرم شهرستان مادرت خودت رو هم میبرم سر راه خونتون می‌زارم علنن می‌گفت یعنی دیگه بره

مادر شوهر من مریض بود، دوهفته آمد خونمون بادخترش ونوه وگاهی هم دامادش میومد به زن وبچش سرمیزد میرفت،، اون دوهفته اعصاب وروانم داغون شد، به شوهرم گفتم مادرت مریضه خواهرت چی میخاد خونه زندگی نداره،، مگه من کلفتم،،از اون به بعد بیان دو رو هستن میرن

 اونا حق دارن هرکی آورده خودش باید نگه داره مگه یکی دو روزه همه واسه خودشون زندگی دارن کار دارن نمیتونن یه سره مهمون داشته باشن تو این وسط داری چوب ندونم کاری شوهرتو میخوری

 جز راست نباید گفت ،هر راست نشاید گفت...شکوفه۱ بودم قبلا ولی دوس ندارم شکوفه۳ بشم
یه روز دو روز که نیست، نمیشه که باشما زندگی کنه،، باید بهشون بگی سختت هست وگرنه حالا حالاها باید تحم ...

اتفاقا همه‌ی جاریها شنیدم گفتن هر چی میکشیم از دستت اینه سکوت کرده. مارو همخراب کرده به خدا جرات اینکه بگم نمیتونم نگه دارم ندارم اگه بگم واویلاست

به مادر شوهرت بگو بهتره که سر پا بشی بری سر خونه زندگی خودت والا منتظر بی احترامی باش چون وظیفه منه تنها نیست کلا خونه من باشی الاخون والاخون هم بشی زود مریض میشی واز پا در میای، اگه عاقل باشه میره خونش اگه نه که با شوهرت اتمام حجت کن 

 اونا حق دارن هرکی آورده خودش باید نگه داره مگه یکی دو روزه همه واسه خودشون زندگی دارن کار دارن ...

مادر شوهر برا یک شب میریم شهرستان فردا ساکش آماده می‌کنه بیاد پسرانش رو زناشون پر کردن اومدنی سریع می‌زارم ماشین ماما ر شوهر رو

به مادر شوهرت بگو بهتره که سر پا بشی بری سر خونه زندگی خودت والا منتظر بی احترامی باش چون وظیفه منه ...

شوهرم سالی یک بار مادرم که میاد تنها شب اول خوب بر خورد می‌کنه از فردا اخم و تخم حرف نمیزنه که بره نمونه مادرم فردا غروبش میره

2823
2791
2779
2792