بعد قهر طولانی رابطتون با شوهرتون چجور بوده از دلتون در اومده؟!بالاخره رفتن حرف زدن و شوهرم با دروغاش باز حرف زده اما خالم گفته دیگه حرفاتو باور نداریم اینهمه دروغ گفتی رفتیم از مشاورم پرسیدیم بسه دیگه و چند تا حرف دیگه زدن قرار شده بهم وقت بدیم اما الان دارم فکر میکنم ادمی که یه ماه سر مسئله چرتی دعوا را انداخته ناراحتی به بار اورده ته دلم ازش دیگه خبری نیست انگار دیگه برام مهم نیست یجورایی اینقدر حرف بازی کردن میترسم حتی باهاش چی حرف بزنم اصلا احساس امنیت تو رابطه ندارم کسایی که پستامو خوندن میدونن و کساییم که میخوان بدونن پست طلاق صفحه دوم رو بخونن