بعد قهر طولانی رابطتون با شوهرتون چجور بوده از دلتون در اومده؟!بالاخره رفتن حرف زدن و شوهرم با دروغاش باز حرف زده اما خالم گفته دیگه حرفاتو باور نداریم اینهمه دروغ گفتی رفتیم از مشاورم پرسیدیم بسه دیگه و چند تا حرف دیگه زدن قرار شده بهم وقت بدیم اما الان دارم فکر میکنم ادمی که یه ماه سر مسئله چرتی دعوا را انداخته ناراحتی به بار اورده ته دلم ازش دیگه خبری نیست انگار دیگه برام مهم نیست یجورایی اینقدر حرف بازی کردن میترسم حتی باهاش چی حرف بزنم اصلا احساس امنیت تو رابطه ندارم کسایی که پستامو خوندن میدونن و کساییم که میخوان بدونن پست طلاق صفحه دوم رو بخونن
مگه ازدواج کردیم که اینقدر خودمونو متحمل کنیم به این سختی من فک میکردم ازدواج کردم که باهاش یه زندگی ارومو با عشق بسازم الان واقعا نمیدونم بعد این دعوا و بلبشو چجوری میخوام قبولش کنم و نمیدونم میخوامش یانه بی حسم بهش یعنی منی که اینقدر میخواستمش و به این روز انداخته
خدا نخواد ولی گاهی ادما باید تو شرایطی باشن که بتونن بشناسن!!!
خیلی بد خودشونو از چشمم انداختن توام خواهر من من مادر ندارم مادرشو به چشم مادرم میدیدم باهاش درد دل میکردم همونارو کردن سلاح دل منو شکستن از اعتمادم سو ایتفاده کردن خواستی ناپیک طلاق صفحه دوم رو بخون میفهمی چقدر عذابم دادن
اینقد زودجانزن وضعیف نباش. تادلت بخاه بین زن، وشوهرها اول زندگی پیش میا. کینه راازدلت بیرون کن. سیاست داشته باشی خیلی چیزاحله. دررابطه باهاش ازهرلحاظی سیاست داشته باش وغرورمخصوص خودت راحفظ کن
خیلی بد خودشونو از چشمم انداختن توام خواهر من من مادر ندارم مادرشو به چشم مادرم میدیدم باهاش درد دل ...
خوندم یه قسمتشو، والا منکه غریبه ام و بی طرف، میگم ادامه دادن به صلاح نیس! اشتباه کردی ولی ادامه دادن اشتباه بزرگتریه که مننمیتونم به اخرش خوش بین باشم
ایه 3 سوره حج.ایه 126 سوره اعراف... دوستان این ایات برای صبر و قضاوت نکردن هست!