شبیه مه شده بودی!نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید! تنها میشد در تو گم شد که شدم…بشنیده ام که عزم سفر میکنی مکن.مهر حریف و یار دگر میکنی مکن"تو در جهان غریبی غربت چه میکنی قصد کدام خسته جگر میکنی مکن
اول اگر خودت بخوای دوم همت و تلاش خودت سوم برنامه ریزی متناسب با روحیاتت چهارم عمل به برنامه ریزی و تعهد بهش
به من چه دادید ، ای واژه های ساده فریب و ای ریاضت اندامها و خواهش ها ؟ اگر گلی به گیسوی خود میزدم از این تقلب ، از این تاج کاغذین که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبنده تر نبود ؟...