تمام سعی ام رو کردم که هر جوری شده اون ازدواج رو جور کنم نه فقط بخاطر علاقه بلکه برای رهایی از خونه...ولی نشد!!!
یعنی حاضر نشدن حتی بیان محضر امضا کنن، از فامیل و آشنا واسطه آوردم ولی اونا گفتن دختر خودمونه ما تصمیم میگیریم با کی ازدواج کنه اگه نظر مارو قبول نداره از خونه فرار کنه بره دختر فراری بشه ما که رضایت نمیدیم!!!
منم بدون اجازه چطور عقد میکردم؟ کاش فقط میومدن محضر اجازه میدادن غصه ام نبود ولی حتی اجازه نمیدادن که برم
من واقعا خیلی مشتاق ازدواج نیستم یعنی نه مخالفشم نه عاشق شوهر ، ولی دوست دارم مستقل و رها بشم حالا به هر طریقی
سنم هم کم نیست، میترسم دیگه مورد خوب برام نیاد و از طرفی هم زندگی مجردی کلی چالش داره و اونم حامی میخواد
خدایا نکنه من تا آخر عمر مجبورشم کنار این پدر و مادر بی رحم بمونم
اگه لحظه ای تو زندگی مستقل بشم میرم و پشت سرم هم نگاه نمیکنم و هیچوقت نمیخوام دوباره ببینمشون
بچه بودم با کلی زخم روحی و کمبود محبت منو اذیت کردن و حالا که بزرگ شدم و دیگه مسائل احساسی اونقدر برام مهم نیست از این طریق دارن عذابم میدن
خدا ازشون نگذره