بعد از کلی برنامه ریزی و این چیزا
قرار شد فلان ساعت ، فلان جا همدیگه رو ببینیم
از دور ی پسریو دیدم ، خداااااییییی خیلی خوشتیپ بود
اصن ضعف کرده بودم برا تیپش
اما شک داشتم خودش باشه
فاصله زیاد بود
هرچی نزدیکتر میشدم
توش قلبم بیشتر میشد
یجا ک مطمئن شدم خودشه
دیگه نتونستم راه برم
رفتم پشت ی ماشین قایم شدم
آب خوردم
نفس عمیق کشیدم 😂
عطر یادم رفته بود ، زدم
دوباره پاشدم ک برم
دیدم بالاسرم وایساده
ینی همه چیو دیده بود
از خجالت آب شدممم😂
یهویی نفهمیدم چیجوری
ولی بغلش کردم و سرمو گذاشتم روی سینش🥲
عطرشو با همه وجودم حس کردم
واااااااااااییییییییی ، روم نمیشد نگاش کنم ، خجالت میکشیدم 🤦🏻♀️😂 اونوقت الااان😂😂😂