هی روی شنا مینوشته لیلی ،آب میاده میشوسته و چن بار این کار رو تکرار میکنه،یه نفر که شاهد این قضیه بوده میپرسه چرا داری هی این کار رو تکرار میکنی و مجنون میگه:
گر میسر نیست ما را کام او
عشق بازی میکنیم با نام او
((اینایی که اسیر قلبشونن ،هیچ وقت به آرامش نمیرسن))