من سیزده ساله اینجا هستم تاحالا عکس نذاشتم امشب دلم خواست یکی از عکسهای قشنگ مامان و بابای آسمونیم رو بذارم عکس مال شش سال پیش هست مادرم بیمارستان بستری بود و من پیش بابام بودم هر روز بعدازظهر میبردمش پیش مامانم
دوش میگرفت ريشش رو میزد و ادکلن هم بعدش و لباسهای خوشگلش رو میپوشید
بابام سالها پارکینسون داشت سال ۹۹ آسمونی شد تا زمانی که زنده بود و زندگی کرد از گل خوشتر به مامانم نگفت هیچ وقت داد نزد فحش نداد و...
تو اون دوره قدیم دهه ۵۰ گذاشت مامانم درس بخونه بره سرکار معلم بشه و مستقل بشه که چقدر الان براش خوبه البته بعد از رفتن پدرم کلا از زندگی افتاد الان یک سال هست کلا راه نمیره تو تخت خوابیده و پرستار داره ....
این شما و این عکس عاشقانه که از نظر کل خانواده مون خیلی قشنگه❤️