عمیقا دلممیخواد هر چه زودتر به استقلال برسم از هر نظری. بعدش مهاجرت کنم و برم یه جای دیگه و یه زندگی جدید شروع کنم . به شدت از آدمای دور و برم بدم میاد نمیخوام هیچکدومو ببینم از همشون نفرت دارم . دلممیخواد برم جایی که نه من کسیو بشناسم نه کسی منو بشناسه بلکه بتونم اونجا دوباره از نو متولد بشم و از این کالبد سیاه و سنگی در بیام
دل زده شدن ات از مردم به خاطر اینه که : ذات بد مردم و شناختی و از رنگ و ریا خسته شدین. ولی خ ...
من بزرگسال نیستم که فعلا بتونم هر جایی که دلم بخواد برم قطعا خانواده نمیزارن . ولی قسم میخورم که یه روزی میرم و بر نمیگردم با یه غریبه ازدواج میکنم تا عمر دارم نه جواب تلفن کسی رو(به جز پدر و مادرم) میدم نه ازشون سراغی میگیرم