من و شوهرم خیلی هم دیگه رو دوس داشتیم و باهم ازدواج کردیم من ۱۷ سالمه و شوهرم۲۴ فامیل نیستیم ولی هم دیگه رو خاستیم ازدواج کردیم یه ساله عروسی کردیم و شوهرم از همون اول گفته که بچه میخاد یعنی هم شوهرم هم من عاشق بچه ایم و از همون اول اقدام کردیم اما خدا نمیده کل فامیلای شوهرمم همشون کوچیک ازدواج کردن حتی الان یه فامیل دور دارن که ۹ ساله هست و نامزده عروس دایی شوهرم از من یه سال کوچیکه و از من ۳ ماه زودتر عروسی کرده شوهرشم از شوهرم کوچیکه بچشون آبان ماه به دنیا اومد و دختر عمه و دختر داییش از من ۵ یا ۶ ماه بزرگن و هر دوشون یه بچه ۱ ساله دارن شوهرمم با پسر داییش خیلی صمیمی هست و حسودیش میشه بهش پسر داییش ازش ۲ سال کوچیکه زنشم ازمن کوچیکه بچه دارن مادر شوهرمم به زن داداش هاش و خواهراش حسودیش میشه و تظاهر شوهرمم بهم گیر داده کی عمه میشم کلا رو فشارم خودمم خسته شدم میرم دکتر دکتر هم میگه سنت کمه نمیتونم دارویی چیزی بدم باید منظر بمونی ۱۸ رو تموم کنی بعدا بیایی ببینم مشکل دارین یا نه از توعه یا از شوهرت چیکار کنم بچه دار شم همه هم سلام یه بچه بغلشون هس ولی من پوچم شوهرمم عاشق بچه هس بهم چیزی نمیگه میدونه ناراحت میشم ولی میریزه تو خودش میبینم دق میکنم اونم همش میخاد من استرس نکشم خودشو داغون میکنه من چیکار کنم مادرشوهرم میگه اونا از تو کوچیکه آخه چرا بچه دارم مادر شوهرم هم سن من بوده ۲ تا پسر داشته ۱۳ سالگی عروسی کرده ۱۴ بوده شوهرم به دنیا اومده دوسال بعد برادر شوهرم دوسال بعدش اون یکی برادر شوهرم دوسال بعدشم خواهر شوهرم یه زن ۴۷ ساله تو فامیلمون هس دوقلو حاملس خودشم نا خاسته اما منی که میخام خدا نمیده
راه حلی دارین خیلی تو فشارم
ایا به یه دکتر دیگه ای برم
ببخشید زیاد شد.