بچه ها بیاین
نامزدم از باجناقش خوشش نمیاد .از روزی که دیدش پشتش حرف میزد .منم بی تجربه بودم .و چون دامادمون مرد خوبی هست و فقط سر یه سو تفاهم اینجوری شد ،پشت باجناقش در میومدم .میگفت باجناقم داغونه .میگفتم داغون تویی .میگفت ا ن ه .میگفتم ا ن تویی 😨. و این قضیه توی دلش موند و حساس شد . سر یه دعوای بدی بینمون خانواده م فهمیدن که نامزدم از باجناقش خوشش نمیاد . ناراحت شدن .و خانواده همسرمم فهمیدن .و نامزدم از من خیلی دلسرد شده .
خواهرمم این وسط یه بار متوجه دعوامون شد و از نامزدم بدش اومد .
شب یلدا اومدن خونمون .خواهرم یکم قیافه گرفته بود براش . و من با باجناقش خندیدم .نامزدم ناراحت شد .
الان همش پشت خواهرم شوهرش حرف میزنه .میگه ادمای کرمو و حسودی هستن . اصلا متنفر شده از اونا .
منم همین یه خواهر و دارم . نه اهل رفیق و فامیل .خیلی ناراحتم . مدام میخواد ذهن منو خراب کنه نسبت به خواهرم . همش تلاش میکنه منو بدبین کنه .