2777
2789
عنوان

شنیدم دخترا تو محل کارم میگفتن....

707 بازدید | 36 پست

من دوروزه جایی مشغول کارم بعد گفتن برای چاییت لیوان بیار منم لیوان نداشتم میخواستمم از قبل ماگ بخرم گفتن اینجا ماگ هست میخوای بخری برو مغازه رو به روییمون بخر صاحبکارم یه پسر جوونه خوشگل و پولداره باهام اومد که ماگ انتخاب کنم ماگی که برداشتم شکل صاحبکارمه بعد دختره می‌گفت چرا شکل اون برداشتی فلان حالا فکر میکنن به پسره چشم دارم بعد شکلات و میوه و بیسکوئیت تعارف کردن من وقتی استرس میگیرم نمیتونم هیچی بخورم چند روزه تا یه قاشق غذا میخورم حالت تهوع میگیرم اصلا اهل ناز کردن نیستم برگشتم گفتم ممنون از استرس نمیتونم لب ب چیزی بزنم حالا دختره فکر کرده ناز میام برای این مغازه داره رفته بود بیرون با دختره میگفتن اصلا ازین دختر جدیده خوشمون نمیاد نمی‌دونم چه واکنشی به حرفاشون نشون بدم چیزی نگفتم عادی و با احترام برخورد کردم 

هیچوقت از حدم فراتر نرفتم حالا یه دختر فروشنده دیگه میخواست یه کار شخصیشو صاحبکارم براش انجام بده اصلا نمی‌فهمم چرا آنقدر حرکتای بدون منظور من بد جلوه می‌کنه بقیه هر طور رفتار زشتی انجام بدن به چشم نمیاد 

 


‌ هرچـے طوفآڹ زندگیـٺ بزرگـ تر باشهـ.... رنگیـڹ ڪموݧ بعدݜ قشنگ ترهـ^_^🐾🌈️

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

ماگه شکل صاحبکاره؟ 

آره لیوان چاییم شکل این پسر مغازه داره شد خوشم اومد از لیوان برداشتمش حالا اینا فکر میکنن خواستم با این یارو ست کنم 

‌ هرچـے طوفآڹ زندگیـٺ بزرگـ تر باشهـ.... رنگیـڹ ڪموݧ بعدݜ قشنگ ترهـ^_^🐾🌈️

والا من بودم به راحتی میگفتم فلانی برام اهمیتی نداره ازمن خوشت میاد یا نه مگه قرار همه آدمها از ما و خلقیاتمون خوششون بیاد!

پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت

منم همینم 

چون خوشگل و جذابی و مشخصه دختر خوبی هستی چون دقیقا واسه منم همین اتفاقا میوفته همه روم زومن اینگار که من ببخشید خ..رابن خیلیم ارومم‌ و اصلا زیاد با مذکر ارتباط برقرار نمیکنم ولی آماده تهمتن بقیه

اسفند۹۹ روز دوشنبه ساعت ده صبح هیچوقت یادم نمیره، دیگه اون آدم سابق نشدم💔 آرزوهام پودر شد، خدایا میبینی؟ من خیلی وقته مردم فقط جسمم اینجاست💔 ثانیه به ثانیه که میگذره قلبم بیشتر مچاله میشه💔مادرم اشک هامو که میبینه دلش می‌شکنه💔از بابام متنفرم که باعث  این حال  بدم شد💔 از خدا پرسیدن بدترین عذاب واسه یه انسان مظلوم چیه؟ گفت بال هاش شکسته بشه💔 امام حسین آخرین امیدم به توعه یادته چهل شب برات نماز شب خوندم به حرمت همونا نجاتم بده💔روزگار بدی رو میگذرونم برام دعاکنید شاید نفس یکی از شما حق باشه💔الان حاضرم همه چیزمو بدم فقط خوب بشم💔افسردگی لعنت بهت💔تا ابد حسرت دندونپزشکی شهید بهشتی موند رو دلم💔خدایا تروخدا😭😭😭باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم باز دلم باز دلم، دل بشود⁦❤️⁩                                                «چه بسیار تقدیرها که به تدبیرها میخندند»من این جمله رو زندگیش کردم💔                                         من خیلی وقته مردم فقط جسمم اینجاس🙃💔            ما همیشه از کسایی که دوسشون داریم ضربه میخوریم💔 شدم مثل دختر بچه ای که تنهایی با عروسکاش بازی می‌کنه💔  گاهی وقتا از تنهایی و شدت غم شده شش ماه اصلا از خونه بیرون نرفتم پس با من از تنهایی و غم حرف نزن💔 میگن دردی که تورو نکشه قوی ترت می‌کنه ولی من میگم می‌کشه ولی جوری که هر ثانیه می‌میری💔 خدایا من از درگاهت با دل شکسته چشم گریون و قلب پراز درد نا امید و دست خالی برگشتم💔
چرا صاحب کارت باید واست ماگ انتخاب کنه


ماگ عروسکی میخواستم پیدا نکردم همراهم اومد لیوانا رو نشونم داد

‌ هرچـے طوفآڹ زندگیـٺ بزرگـ تر باشهـ.... رنگیـڹ ڪموݧ بعدݜ قشنگ ترهـ^_^🐾🌈️

ماگ چطوری شبیه صاحب کارتونه؟

نیازی نبود ایشون باهاتون بیان یه ماگ بود دیگه😐 دکور محل کارتون رو که نمیخواستین تغییر بدین

وقتی ببینن سرتون به کار خودتونه و دنبال حاشیه نیستین بیخیالتون میشن

🌾 نظافتچی ساختمان یک زن جوان است که هر هفته همراه دخترک ۴-۵ ساله‌اش می‌آید. امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه... پاورچین، بی‌صدا، کاملا فضول، رفتم پشت چشمیِ در. بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله... بچه: بعد از اینجا کجا میریم؟ مامان: امروز دیگه هیچ جا، شنبه ها روز خاله بازیه... کمی بعد بچه می‌پرسد: فردا کجا میریم؟ مامان با ذوق جواب می‌دهد: فردا صبح میریم اون جا که یه بار من رو پله هاش سُر خوردم! بچه از خنده ریسه می‌رود... مامان می‌گوید: دیدی یهو ولو شدم؟ بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا... مامان همان‌طور که تی می‌کشد و نفس‌نفس می‌زند می‌گوید: خب من قوی‌ام. بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی... مامان می‌گوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.‏ نمی‌دانم ساختمان بستنی چیست؛ ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوب شور هم حرف می‌زنند. بعد بچه یک مورچه پیدا میکند. دوتایی مورچه را هدایت می‌کنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راه پله پیاده‌اش می‌کنند که "بره پیش بچه هاش و بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم". ‏نظافت طبقه ما تمام می‌شود. دست هم را میگیرند و همین طور که می‌روند طبقه پایین درباره آن دفعه حرف می‌زنند که توی آسانسور ساختمان بادام زمینی گیر افتاده بودند. مزه‌ی این مادرانگی کامم را شیرین می‌کند. ‏مادرانگی که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودن که به مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست. ساختن دنیای زیبا وسط زشتی ها، از مادر، مادر می‌سازد. 🌸✏️سودابه فرضی‌پور

ماگ عروسکی میخواستم پیدا نکردم همراهم اومد لیوانا رو نشونم داد

تاپیک های قدیمی منو بخون منم مثل توام چقدر ما شبیه همیم هردو درونگرا❤️منم تو محل کارم با صاحب کار و بقیه و ارتباطات و ....مشکل داشتم...چقدر شبیه منی 

اوج تنهایی یه انسان اونجاست که خودش به «خودش» پناه میبره🖤❤️
منم همینم  چون خوشگل و جذابی و مشخصه دختر خوبی هستی چون دقیقا واسه منم همین اتفاقا میوفته همه ...

نه قیافم معمولیه 

منم همینم مغرورم زیاد با جنس مخالف خوش و بشم نمیکنم که اینا این برداشت کردن

‌ هرچـے طوفآڹ زندگیـٺ بزرگـ تر باشهـ.... رنگیـڹ ڪموݧ بعدݜ قشنگ ترهـ^_^🐾🌈️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792