من دوروزه جایی مشغول کارم بعد گفتن برای چاییت لیوان بیار منم لیوان نداشتم میخواستمم از قبل ماگ بخرم گفتن اینجا ماگ هست میخوای بخری برو مغازه رو به روییمون بخر صاحبکارم یه پسر جوونه خوشگل و پولداره باهام اومد که ماگ انتخاب کنم ماگی که برداشتم شکل صاحبکارمه بعد دختره میگفت چرا شکل اون برداشتی فلان حالا فکر میکنن به پسره چشم دارم بعد شکلات و میوه و بیسکوئیت تعارف کردن من وقتی استرس میگیرم نمیتونم هیچی بخورم چند روزه تا یه قاشق غذا میخورم حالت تهوع میگیرم اصلا اهل ناز کردن نیستم برگشتم گفتم ممنون از استرس نمیتونم لب ب چیزی بزنم حالا دختره فکر کرده ناز میام برای این مغازه داره رفته بود بیرون با دختره میگفتن اصلا ازین دختر جدیده خوشمون نمیاد نمیدونم چه واکنشی به حرفاشون نشون بدم چیزی نگفتم عادی و با احترام برخورد کردم
هیچوقت از حدم فراتر نرفتم حالا یه دختر فروشنده دیگه میخواست یه کار شخصیشو صاحبکارم براش انجام بده اصلا نمیفهمم چرا آنقدر حرکتای بدون منظور من بد جلوه میکنه بقیه هر طور رفتار زشتی انجام بدن به چشم نمیاد