مامانم مریضه مثلاا به من میگه مریضم اینم اونم بعد میره به فامیل هاش کمک میکنه درداشو میاد برا من تعریف میکنه میمیرم قلبم اینجور درد میکنه فشارم رفته بالا بابات اینطوری میگه داداش اینطوری میگه منم اعصابم خورد میشه با شوهرم بحث میکنم چیزیم نمیتونم بگم دیگه واقعا نمیدونم چیکا کنم کاش بمیرم نمیدونم به حال خودم بسوزم یا به حال مامانم تو یه دیقه جوری ریدن به اعصابم که تا دو روز دیگه حوصلم هیچیو نمیکشه تحمل هیچیو ندارم خودمو بکشم از دست همه راحت شم