دلم خیییییییییلی تنگ شده واسه روزای خوبمون
کاش دوباره خوب میشدیم
یشب اینستاشو هک کردم فهمیدم همه مسافرتای خارجی ک میگفت کاریه تفریحی بوده
دفعه اول ک برگشت از چمدونش اسپری تاخیری پیدا کردم گفت واسه خودمون خریدم
یشب ک از زندان اومد بیرون(خودم رفتم دنبال کاراش بدهی داشت)فرداش دیدم ب یه دختری ک قبلنم پیام داده بود و من فهمیدم ولی بخشیدم پیام داده
دلیلای دیگش ک بازم بخشیده بودم
ترامادول میخورد و یمدت تشتج میکرد من عذاب میکشیدم
کلاهبرداری کرده بود حتی از عموهاش
اول ها منو مینداخت بیرون از خونه
خوبیاشم اینبود ک کلی خرج میکرد فقط
ماهی پنج بار مسافرت بودیم
تو جمع همه بمن حسودیشون میشد انقد ک حواسش بمن بود
لباساشو همیشه با سلیقه من میگرفت
بدون من خونه مادرش نمیرفت
نمیدونم منم سر خیانت اخرش دیگه نتونستم بمونم
دلم خیییلی تنگ شده
لعنت ب زندگی
خودمم ۲۸سالمه و فک نکنم دیگه ازدواج کنم