2777
2789
عنوان

یکم من جسارت پرویی ندارم

| مشاهده متن کامل بحث + 362 بازدید | 36 پست
من ترسو ام ولی یه وقتایی می توپم کسی جلو دارم نی

من الان کلاس خودشناسی شرکت میکنم دکتر میگفت وقتی به جا جواب ادمارو نمیدی بعدا یهو منفجر میشی

میگه همیشه به جا باید واسه ادما مرز مشخص کنین و جوابشونو بدین

وای این دقیقا مشکل منم هس نه حوصله نه جرات جواب دادن دارم نه بلدم حرف بزنم و منظورمو برسونم هر جا میرم تنها میمونم حقمو میخورن اذیتم میکنن نمیتونم از خودم دفاع کنم هیشکی هم مثل من نیس هر جا میرم فقط من این شکلیم تنها و بی زبون که ازم سو استفاده میکنن اونا سرم داد میزنن من هیچی نمیگم خودمم جرات نمیکنم ازشون چیزی بخوام ولی همه از من میخوان نمیتونمم دل کسیو بشکونم فکر میکنم اینجوری با من دوست میشن ولی برعکس عمل میکنه همه اونایی رو دوس دارن که برا خودشون ارزش قائلن و به اونا احترام میزارن نه کسایی که از خودشون میگذرن اونارو آدم حساب نمیکنن

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اره خب چون من خودم نه از درویی خوشم میاد نه از غیبت نه بلدم کسی رو از چشم بقیه بندازم فقط راجب چیزای ...

من خیلی ساده ام اصلا بلد نیستم از این چیزا ولی خوب عصبیم جر شون می دم

وای این دقیقا مشکل منم هس نه حوصله نه جرات جواب دادن دارم نه بلدم حرف بزنم و منظورمو برسونم هر جا می ...

خوب پس باید تغییر کنیم 🫤 من اوایل اینجوری بودم ولی بعدا کمتر شد تو هم بیشتر برو اجتماع حرف مشترک بزن با بقیه

خیلی دارم اذیت میشم بخاطر این اخلاقم از بچگی این شکلی بودم درست نمیشم نه تو مدرسه دوستی داشتم نه دانشگاه الانم نمیتونم سرکار برم چون روح و روانم خیلی اسیب میبینه بدجور تحت فشار میمونم نمیتونم تو جامعه باشم از آدما بدم میاد تنهایی در میان انسانها خیلی خیلی بده چون یه نفرم مثل من نیس تنها بمونه ولی تنهایی تو خونه رو دوس دارم در آرامش خودم

منم میخام مثل بقیه رفیق داشته باشم با هم بریم بیرون ولی از طرفی حوصله هیچیو ندارم بلد نیستم حرف بزنم

منم میخام ازدواج کنم با همسرم بریم مسافرت ولی هیشکی نیس با هر کی هم اشنا میشم به دو ماه نمیکشه

از همه مهمتر پول ندارم چون سرکار رفتن برام مثل جهنم شده

خوب پس باید تغییر کنیم 🫤 من اوایل اینجوری بودم ولی بعدا کمتر شد تو هم بیشتر برو اجتماع حرف مشترک بز ...

نمیتونم تغییر کنم خیلی سختههه اصلا حس میکنم شدنی نیس تنبلی هم نمیزاره اقدامی بکنم خیلی بی حوصله و کم انرژیم از اجتماع فراریم چون عذاب میکشم تو جمع و بین آدما

رفتار خوبی باهام ندارن و منم خیلی حساسم

خیلی دارم اذیت میشم بخاطر این اخلاقم از بچگی این شکلی بودم درست نمیشم نه تو مدرسه دوستی داشتم نه دان ...

نمی دونم از اول تو تقدیرمون بوده یا خانواده این بلا رو سرمون اورده😕 خیلی اذیت کنندست

نمیتونم تغییر کنم خیلی سختههه اصلا حس میکنم شدنی نیس تنبلی هم نمیزاره اقدامی بکنم خیلی بی حوصله و کم ...

اولش حس می کنی به اون جمع تعلق نداری دارن تو رو خوردمی کنن ولی بعدا بهتر می شی امتحان کن

تو یه جمعی سه نفره یا بیشتر باشم اونا حرف میزنن من ساکت میمونم حرفی برا گفتن ندارم اگه هم داشته باشم جراتشو ندارم بگم انگار من ادم نیستم اونا فقط حق دارن حرف بزنن حس میکنم من اگه حرف بزنم کسی مجبور نیس گوش بده قلبم تند تند میزنه بخام یه نظری بدم دستام میلرزه بیخیال میشم حرفام یادم میره جمله ای بخام بگم یهو یه کلمه وسطش پیدا نمیکنم برا اینکه ضایع نشم و مسخرم نکنن حرفی نمیزنم بلد نیستم شوخی کنم هیچی بلد نیستم حتی میترسم برم پیش روانشناس نتونم دردمو بگم حرفام یادم بره حتی شنونده خوبی هم نیستم چون تمرکز ندارم و حواسم پرته

نمی دونم از اول تو تقدیرمون بوده یا خانواده این بلا رو سرمون اورده😕 خیلی اذیت کنندست

نمیدونم منم واقعا انگار ذاتم و تقدیرم اینه ولی خواهرم مثل من نیس بگم صدرصد بخاطر خانوادس

از همه بیشتر این اذیتم میکنه که هر جا برم فقط منم که اینجوریم و تنها میمونم انگار تو این دنیای به این بزرگی هبشکی مثل من نیس 🥲🥲🥲🥲

میدونی چیه از اینم خجالت میکشم که همه حداقل یه دوستی دارن یا پیدا میکنن تو محیطایی که میرم ولی من هیچی

از تنهایی خجالت میکشم همش تو دلم میگم بقیه چه فکری در موردم میکنن دوست دارم ناپدید شم منو نبینن

اولش حس می کنی به اون جمع تعلق نداری دارن تو رو خوردمی کنن ولی بعدا بهتر می شی امتحان کن

جمع که چه عرض کنم حس میکنم به این دنیا تعلق ندارم

عروسی فامیل هم میرم همه با هم میرقصن من یه گوشه با مامانم میشینم فقط نگاه میکنم کسیو ندارم باهاش برقصم مامانم هی میگه پاشو برقص میگم تنهایی که نمیشه خب

تو یه جمعی سه نفره یا بیشتر باشم اونا حرف میزنن من ساکت میمونم حرفی برا گفتن ندارم اگه هم داشته باشم ...

برو پیش روانشناس حداقل کاری که می تونه کنه اینه بشنوه تو رو منم هیچکسی وجودنداشت بشنوه درکم کنه حداقل هیچی نگه من حرف بزنم یا حوصله شو داشته باشه برو کمکت کنه بعد بلند بلند حرف بزن تو خونه یا حلوی اینه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز