2777
2789
عنوان

داستان من

| مشاهده متن کامل بحث + 7369 بازدید | 96 پست

همه مراسم ها به قشنگ ترین حالت ممکن برگزار شد تمام چیزهایی که تو رویام داشتم مراسم عقد قشنگ مادرشوهر پدرشوهر مهربون خودش هم مهربون بود باهام تا عروسی کردیم همه چیز رویایی و زیبا

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

تا اینکه یه چند باری شماره ناشناس بهش زنگ میزد یکبار من جواب دادم  گفت معلومه کجایی چندبار زنگ بزنم چرا جواب نمیدی قلبم وایستاد دستام یخ زده بود به روش نیاوردم وسیله هامو جمع کردم رفتم خونه بابام هی اومد دنبالم منم پامو کردم تو یه کفش که نمیام تا اینکه فهمیدم باردار شدم بهش گفتم گفت این بچه شاید دلیلی برای برگشتت باشه برگرد به خونه اونا همش مال گذشتس اون زن شمارمو پیدا کرده تا تورو اذیت کنه

میرفت سرکار میومد نه حرف میزد نه محل میزاشت اول میگفتم شاید خسته کار تا اینکه یه شب جاشو هم عوض کرد میرفت تو یه اتاق دیگه میخوابید باهام غذا نمیخورد میگفتم من بد غذا میخورم میگفت نه فقط خوشم نمیاد باهات همسفره بشم منم بهم برمیخورد

میرفت سرکار میومد نه حرف میزد نه محل میزاشت اول میگفتم شاید خسته کار تا اینکه یه شب جاشو هم عوض کرد ...

این دوره شاغل بودی؟

ازتوشبی...                                   جامانده درمن...                                  که هرگز صبح نخواهد شد.
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792