تا اینکه یه چند باری شماره ناشناس بهش زنگ میزد یکبار من جواب دادم گفت معلومه کجایی چندبار زنگ بزنم چرا جواب نمیدی قلبم وایستاد دستام یخ زده بود به روش نیاوردم وسیله هامو جمع کردم رفتم خونه بابام هی اومد دنبالم منم پامو کردم تو یه کفش که نمیام تا اینکه فهمیدم باردار شدم بهش گفتم گفت این بچه شاید دلیلی برای برگشتت باشه برگرد به خونه اونا همش مال گذشتس اون زن شمارمو پیدا کرده تا تورو اذیت کنه