2777
2789
عنوان

داستان من

| مشاهده متن کامل بحث + 7366 بازدید | 96 پست

همه مراسم ها به قشنگ ترین حالت ممکن برگزار شد تمام چیزهایی که تو رویام داشتم مراسم عقد قشنگ مادرشوهر پدرشوهر مهربون خودش هم مهربون بود باهام تا عروسی کردیم همه چیز رویایی و زیبا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا اینکه یه چند باری شماره ناشناس بهش زنگ میزد یکبار من جواب دادم  گفت معلومه کجایی چندبار زنگ بزنم چرا جواب نمیدی قلبم وایستاد دستام یخ زده بود به روش نیاوردم وسیله هامو جمع کردم رفتم خونه بابام هی اومد دنبالم منم پامو کردم تو یه کفش که نمیام تا اینکه فهمیدم باردار شدم بهش گفتم گفت این بچه شاید دلیلی برای برگشتت باشه برگرد به خونه اونا همش مال گذشتس اون زن شمارمو پیدا کرده تا تورو اذیت کنه

میرفت سرکار میومد نه حرف میزد نه محل میزاشت اول میگفتم شاید خسته کار تا اینکه یه شب جاشو هم عوض کرد میرفت تو یه اتاق دیگه میخوابید باهام غذا نمیخورد میگفتم من بد غذا میخورم میگفت نه فقط خوشم نمیاد باهات همسفره بشم منم بهم برمیخورد

میرفت سرکار میومد نه حرف میزد نه محل میزاشت اول میگفتم شاید خسته کار تا اینکه یه شب جاشو هم عوض کرد ...

این دوره شاغل بودی؟

ازتوشبی...                                   جامانده درمن...                                  که هرگز صبح نخواهد شد.
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792