2777
2789
عنوان

ظاهر

173 بازدید | 28 پست

بچه ها من ی رابطه دوستی طولانی داشتم که الان ایشون اصرار به ازدواج داره . قبلا اینجوری نبودم الان خیلی زیاد دارم به ظاهر اهمیت میدم شده واسم استرس حس میکنم بعضی وقتا و تو بعضی عکساش ب دلم میشینه اما بعضی وقتاام اصلا نه . نمیتونم تصمیم بگیرم واقعا از طرفی الان تو این سن واسم موضوع مهمی شده و حساس شدم از طرفی اخلاقاش باهام انقد خوب بوده که دلم نمیاد بگم نه ولی دائم با خودم دارم فکر میکنم.بنظرتون باید چیکارکنم

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

عزیزم من تجربه خودمو بهت بگم ولی بازم تصمیم خودته من ازدواجم سنتی بوده عکسشو دیدم خوشم اومد ازش بعد حضوری که دیدم به دلم ننشست ولی چون مثه شما دودل بودم قبول کردم الان بعد از گذشت چند ماه هنوز ظاهرش برام عادی نشده که هیچ حس میکنم نمیتونم کنار بیام همش میگم کاش بیشتر فکر میکردم کاش صبر میکردم یکی میومد که به دلم بشینه ولی بازم تصمیم توعه اگه میتونی کنار بیای قبول کن وگرنه قبول نکن 

عزیزم من تجربه خودمو بهت بگم ولی بازم تصمیم خودته من ازدواجم سنتی بوده عکسشو دیدم خوشم اومد ازش بعد ...

مشکلی که من دارم چندسال دوستیه . و تو معذوریتم چون خیلی کارا تاحالا کرده واسم و خیلی هوامو داشته واقعا نمیدونم چیکار کنم به اینکه دلش بشکنه فک میکنم خیلی پریشونم

مشکلی که من دارم چندسال دوستیه . و تو معذوریتم چون خیلی کارا تاحالا کرده واسم و خیلی هوامو داشته واق ...

فقط خودت مهمی ازدواج کنی باهاش که به دلت نشینه و هرروز عذاب بکشی بهتره؟ بخدا من روزی هزار دفعه خودمو لعن میکنم که چرا قبول کردم اینقدر اطرافیانم گفتن نمیخوای بگو نه ولی نمیدونم منه احمق چی شد که قبول کردم خاک تو سرم واقعا😑

کاش به این راحتی که میگی بود .

ب همین راحتی هس تو سخت میگیری ی عمر زندگیو نمیشه بخاطر دلسوزی سوزوند ب پدر مادرت بگو اومد خواستگاری بگن دختر نمیدیم ک دلش نشکنه فک نکنه تو نمیخوایش

ب همین راحتی هس تو سخت میگیری ی عمر زندگیو نمیشه بخاطر دلسوزی سوزوند ب پدر مادرت بگو اومد خواستگاری ...

از مامانم پرسیدم گفت مسخرت نیستن من از دل شکستن میترسم اونو جلو خونوادش سنگ رو یخ کنیم بیاد بگیم نه بعد مادرش بگه این بود دختری که میخواستی این همه سال؟همه چی گردن منه و از طرف اونم تحت فشارم که زودتر ازدواج کنیم

از مامانم پرسیدم گفت مسخرت نیستن من از دل شکستن میترسم اونو جلو خونوادش سنگ رو یخ کنیم بیاد بگیم نه ...

خب وقتی زنگ زدن برا خواستگاری بابات نزاره بیان

همینجور سرخود ک پا نمیشن بیان بالاخره ی هماهنگی چیزی میکنن

خب وقتی زنگ زدن برا خواستگاری بابات نزاره بیان همینجور سرخود ک پا نمیشن بیان بالاخره ی هماهنگی چیزی ...

خب اخه میگه وقتی هنوز نیومدم رو چ حساب گفتن نه؟ بعضی اخلاقای منم واقعا بده و هی میگه مشکلی نیس دوست دارم تحمل میکنم ولی اونم مشکله اونم بعدا مشکله مخصوصا وقتی سر اینم دو دل شدم. پیشنهاد مشاور دادم بهش قبول کرد نمیدونم به درد میخوره یا نه

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز