سلام دوستان چند روز پیش رفتم برای دیدن تولد یه نی نی دختر 2 ماهه شام رفتیم.نزدیک شش ساعت اونجا بودم اصلا گریه نکرد چشاش وقتی باز بود بی سر و صدا دست و پا میزد با خودش بازی می کرد خانمه بچه به این ارومی داشت مادرش یک روز در میون برا کمک خونشون میموند حتی خوابیدن شب هم بچه رو کنار خودش میذاشت مامانه اتاق خودش. خوب شیر میخورد و راحت میخواید هم شیر خشک میداد هم شیر خودش. اما پسرم من وقتی دنیا اومد از همون روز اول تا شش ماهگی قطره کولیک میخورد گرمیچر و رانیتیدین اما مدام در حال گریه بود حتی یک دقیقه هم وقتی بیداره بود ساکت نبود یا با خودش بازی کنه حتی تو خواب هم گریه می کرد. و من مدام تو خونه مجبور بودم بغلش کنم و راه ببرم تا ساکت شه گاهی اوقات هر کار می کردم ساکت نمیشد. روز اول هم با شیشه شیر خود هم شیر منو روز دوم بود که فقط شیشه می خورد سینه منو قبول نمکرد تا انقد تلاش کردم شیشه شیرو ترک کرد سه روز طول کشید.الانم حاضر نیست دیگه شیر خشک بخوره . الان که یک سالشه باز هم بی جهت گریه می کنه الان که داشتم مینوشتم با زحمت خوابشم کرد بین نوشتم بیدار شد مجبور شدم شیر بدم. دوباره خوابید. دلم برا خودم سوخت من انقد غریب بودم که حتی یه نفر رو نداشتم تا بچمو برای یک ساعت داشته باشه همسرم که واقعا بچه ها رو دوست داشت دیگه حوصله بچه خودشو نداشت
خدایا سپاسگزارم.خدایا همه منتظرا زودی مامان کن و مواظب همه مامان ها و بچه ها باش[smiley]l/l_27.gif[/smiley]
23 دی 94
من خودم یه جورایی دیگه بریدم از خونه داری و بچه داری. خسته شدم. پسرمن ۱۵ماهشه.
تازه من از دبستان که بودم آشپزی میکردم چون مامانم شاغل بود. بچه داری رو کامل بلدم چون داداشمومنیه جورایی بزرگکردم. ولی بازم از وقتی پسرم اومده همش خستم . همش کسل بی حالم
بچه هم مثل بزرگترها با هم فرق دارن،از بزرگتراتون بپرس خودت با شوهرت کدوم تو نوزادی این جوری بودین،تلبته خیلی هم به دوران بارداری ربط داره،شاید تو اون دوران اروم بوده که بچه اش ام اینجوری شده
خسته اونی نیست که خوابه........ خسته اونیه که نمی تونه بخوابه
عزیزم بچه ها باهم فرق. دارن منم دخترم نفسمو برید😁یعنی شش ماه تمام گریه میکرد بعدم انقدر قلق داشت اگر یکیش رعایت نمیشد دمار از روزگارمون در میاورد😁ولی الان دوسال و چهارماهش خیلی بهتررر شده من دلم تنگ میشه برای سرتق بازی هاش😁😂😂
هرچه دلم خواست نه آن میشود ..هرچه خدا خواست همان میشود